تبليغاتX
سلطان عشق حسین یا رب الحسین! بحق الحسین، اشف صدرالحسین، بظهورالحجة

سلطان عشق حسین

خداواندا از تو درخواست می کنم به حق مولود در این روز (حضرت امام حسین) که پیش از آنکه متولد شود به یکتایی تو گواهی داد

و هنوز قدم به سنگلاخ دنیا نگذارده آسمان و زمین و هرچه در آنست به مظلومیتش گریست. کشته شد تا خلق بگریند (و به رحمت خدا نائل شوند)

آن کس که سیّد قبیله و بزرگ عالم بود، آنکه به انتقام خون پاکش در رجعت آل محمّد ظفر و نصرت پایدار خواهد یافت و امامان و پیشوایان دین از نسل پاک اویند و شفای هر مرض در تربت اوست

 

و هر که را محبّت اوست در رجعتش پس از قائم آل محمّد و طول غیبت فیروز خواهد بود تا آنکه به خونخواهی او برخیزند و خدا را خوشنود سازند و بهترین یاران دین خدا باشند؛ درود خدا بر آنان تا روز و شب در جهان برقرار است!

بارالها! به حق آنها به درگاه تو توسّل می جویم و درخواست می کنم مانند گناهکاری که معترف به گناه خود است و از افراط کاری روز و شب بر خویشتن ستم کرده از تو درخواست می کند که ایمانش را تا وقت مرگ محفوظ داری

 

بارالها! درود فرست بر محمّد و آل محمّد و عترت پاکش و ما را در زمره آن بزرگوار محشور گردان و در دار کرامتت بهشت و محل اقامت ابد با او قرین ساز

 

خدایا چنانکه به ما معرفتش را عطا فرمودی تقرّب و رفاقت با سبقت حضرتش را نیز عطا فرما و ما را از آنان قرار ده که تسلیم فرمان اویند و چون نامش یاد شود درود بر او بسیار فرستند  و هم درود بر جمیع اوصیا و جانشینانش و اهل برگزیده اش که تو آنان را دوازده نفر در شمار آوردی که آنها ستارگان روشن و حجتهای تو بر جمیع بشرند

 

خدایا در این روز به ما بهترین موهبت را عطا فرما و کلیه حوائج ما را برآور چنانکه وجود مبارک حسین علیه السلام را به جدش محمّد (ص) عطا فرمودی و فطرس مَلِک را به مقام خود برگردانیدی

 

و ما به قبر مطهرش پس از شهادتش پناه جسته و بر تربت پاکش حضور یافته و رجعت آن بزرگوار را در ظهور قائم منتظریم

 

آمین یا رب العالمین!

 

 

با گفتن یک یا حسین هر درد درمان می شود

با گفتن یک یا حسین فاطمه خندان می شود

با گفتن یـک یا حسین دلــها خدایی می شود

هر کربــــلا نـــرفته ای   کرب و بلایی می شود

 

 

 

پیشاپیش میلاد علمدار کربلا، یل ام البنین، برطرف کننده غمهای حسین، ابالفضل العباس همینطور میلاد سید الساجدین و زین العابدین امام سجاد رو به همه عاشقانشون تبریک می گم.

 

 

یا رب الحسین! بحق الحسین، اشف صدرالحسین بظهور الحجة

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 15:5  توسط محب الحسین  | 

سوم شعبان نزدیک است!

روز میلاد  بهترین ارباب، کشتی نجات، خون خدا، سیدالشهدا، سلطان عشق حسین!

 

حسین جان، ای آنکه از میلاد تا شهادتت سراسر عشق بود و محبت و  برکت برای عالمیان!

ای آنکه برای پیامبر عزیزترنی!

مولا جان نظری به ما شیعیانت بیفکن!

مولا جان عیدی امسالمان را محبت به خود، پدرت، جدت و پروردگارت قرار بده!

مولا جان دعایمان کن تا جزو یاران خونخواهت مهدی صاحب الزمان باشیم!

 

حسین جان! با تمام وجودم، فریاد می زنم : دوستت دارم!

 

یا رب الحسین! بحق الحسین، اشف صدرالحسین، بظهورالحجة !

 

 

امروز هم یک روایت رو اینجا می ذارم که احتمالا همه تون شنیدین ولی یادآوریش خالی از لطف نیست. امیدوارم نظر لطف آقا شامل حال همه مون بشه. الهی آمین!

 

نصرانی مهمان :

حاجى طبرسى نورى رضوان اللّه عليه نقل مى كند:

در بصره يك تاجر نصرانى بود كه سرمايه زيادى داشت كه از نظر معاملات تجارتى بصره گنجايش سرمايه او را نداشت شريكهايش از بغداد نوشتند سزاوار نيست با اين سرمايه شما در بصره باشيد خوبست وسيله حركت خود را به بغداد فراهم كنيد زيرا بغداد توسعه معاملاتش خيلى بيشتر است .

مرد نصرانى مطالبات خود را نقد كرده و با كليه سرمايه اش به طرف بغداد حركت نمود.
در بين راه دزدان به او بر خورد كردند و تمام موجوديش را گرفتند چون خجالت مى كشيد با آن وضع وارد بغداد شود ناچار پناه به اعراب باديه نشين بُرد و به عنوان مهمانى در مهمانسراى اعراب كه در هر قبيله اى يك خيمه مخصوص مهمانان بود به سر بُرد.

بالاخره به يك دسته از اعراب رسيد كه در ميان آنها جوانانى بودند بر اثر تناسب اخلاقى كم كم با آنها انس گرفت چندى هم در مهمانسراى آن دسته ماند.

يك روز جوانان قبيله او را افسرده ديدند علت افسردگى اش را سؤال نمودند؟ گفت : مدتى است كه من در خوراك تحميل بر شما هستم از اين جهت غمگينم .

باديه نشينان گفتند: اين مهمانسرا مخارج معينى دارد كه با بودن و نبودن تو اضافه و كم نمى گردد و بر فرض رفتنت اين مقدار جزء مصرف هميشگى ميهمانان خانه ماست .

تاجر وقتى فهميد توقف آن در آنجا موجب مخارج زيادتر و تشريفات فوق العاده اى نيست شادمان گشت و بر اقامت خود در آنجا افزود روزى عده اى از قبائل اطراف به عنوان زيارت كربلا با پاى برهنه وارد بر اين قبيله شدند.
جوانهاى آنها نيز با شوق تمام به ايشان پيوسته و مرد نصرانى هم به همراهى آنها حركت كرد و در بين راه تاجر نگهبانى اسباب آنها را مى كرد و از خوراكشان مى خورد.

آنها ابتداء به نجف آمدند پس از انجام مراسم زيارت مولااميرالمؤ منين (ع ) شب عاشوراء وارد كربلا شدند اسباب و اثاثيه خود را داخل صحن گذاشتند و به نصرانى گفتند: تو روى اسباب و اثاثيه ما بنشين ، ما تا فردا بعد از ظهر نمى آئيم و براى زيارت به طرف حرم مطهر رفتند.

تاجر وضع عجيبى مشاهده كرد ديد همراهانش با اشكهاى جارى چنان ناله مى زدند كه در و ديوار گوئى با آنها هم آهنگ است .

مرد نصرانى بواسطه خستگى راه روى اسباب و اثاثيه خوابش برد پاسى از شب گذشت در خواب ديد شخص بسيار جليل و بزرگوارى از حرم خارج شد در دو طرف او دو نفر ايستاده اند به هر يك از آن دو نفر دفترى داده يكى را ماءمور كرد اطراف خارجى صحن را بررسى كند هر چه زائر و مهمان امشب وارد شده يادداشت نمايد ديگرى را براى داخل صحن مأموريت داد.

آنها رفتند پس از مختصر زمانى باز گشته و صورت اسامى را عرضه داشتند آقا نگاه كرده فرمود: هنوز هستند كه شما نامشان را ننوشته ايد براى مرتبه دوم به جستجو شدند برگشته اسامى را به عرض رساندند باز هم آن جناب فرمود: كاملاً تفحص كنيد غير از اينها من هنوز زائر دارم .
پس از گردش در مرتبه سوم عرض كردند ما كسى را نيافتيم مگر همين مرد نصرانى كه بر روى اسباب و اثاثيه به خواب رفته و چون نصرانى بود اسم او را ننوشتيم .

حضرت فرمود: چرا ننوشتيد (اما حل بساحتنا) آيا به در خانه مانيامده نصرانى باشد وارد بر ما است .

تاجر از مشاهده اين خواب چنان شيفته توجه مخصوص اباعبداللّه (ع ) گرديد كه پس از بيدار شدن اشك از ديده گانش ريخت و اسلام اختيار نمود سرمايه مادى خود را اگر از دست داد سرمايه اى بس گرانبها بدست آورد.

اى حسين جان كه ترا عاشق شوريده بسى است

 

هر كه شد واله و دلــــداه  عشق تو كــــسى است

 

عاشـــقان را مكـــــن از كـــــرب و بلايـــت محـــروم

 

تا كه از عـــــمر دمى مانــده و باقـى نفسى است

 

منبع: کرامات الحسینیه

 

 

 **********************************

 

* اللّهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم *

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 13:53  توسط محب الحسین  | 

سلام

عید بر همه مبارک!

دیشب یه پیام خیلی قشنگ برام اومده بود  حیفم اومد اینجا ننویسمش:

 

امشب آرزوهاتو روی بال فرشته ها بذار و تا رسیدنشون به آسمون دعا کن، صدای اجابت که به دلت رسید ما رو فراموش نکن * عید مبعث مبارک *

 

روزه امروز برابر با هفتاد ساله!!!

 

ازاعمال امروز: زیارت حضرت رسول و  امیر المومنین

 

و یکی دیگه از اعمال امروز زیاد صلوات فرستادنه

 

پس بیاین تا می تونیم امروز بر محمد و آلش درود بفرستیم و برای فرجشون دعا کنیم!

 

* اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم *

* اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم *

* اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم *

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 10:42  توسط محب الحسین  | 

شهيد عظيم الشاءن شيخ احمد كافى واعظ اهلبيت (عليهم السلام ) رضوان اللّه تعالى عليه نقل فرمود كه خود مرحوم ملا احمد مقدس اردبيلى فرمود: با طلاب ها پياده كربلا مى آمديم (اوقات زيارتى حضرت اباعبداللّه (ع ) كه مى شود از نجف ده تا ده تا، بيستا بيستا، حركت مى كنند و كربلا مى آيند) در بين راه يك آقا طلبه اى بود كه گاهى براى ما روضه مى خواند كه امام حسين (ع ) يك نمكى در حنجره اش گذاشته بود.

مقدس اردبيلى مى فرمايد: آمدم كربلا زيارت اربعين بود از بسكه ديدم زائر آمده و شلوغ است ، گفتم :

داخل حرم نروم با اين طلبه ها مزاحم زوار از راه دور آمده نشويم . گفتم : همين گوشه صحن مى ايستم زيارت مى خوانم ، طلبه ها را دور خودم جمع كردم يك وقت گفتم : طلبه ها اين آقا طلبه اى كه در راه براى ما روضه مى خواند كجا است ، گفتند: آقا در بين اين جمعيت نمى دانيم كجا رفته است .


در اين اثناء ديدم يك عربى مردم را مى شكافت و بطرف من آمد و صدا زد ملا احمد مقدس اردبيلى مى خواهى چه كنى ؟ گفتم مى خواهم زيارت اربعين بخوانم ، فرمود: بلندتر بخوان من هم گوش كنم .
زيارت را بلندتر خواندم يكى دو جا توجه ام را به نكاتى ادبى داد وقتى كه زيارت تمام شد به طلبه ها، گفتم : اين آقا طلبه پيدايش نشد؟ گفتند: آقا نمى دانيم كجا رفته است يك وقت اين عرب بمن فرمود مقدس اردبيلى چه مى خواهى ، گفتم : يكى از اين طلبه ها در راه براى ما گاهى روضه مى خواند، نمى دانم كجا رفته ، مى خواستم اينجا بيايد و براى ما روضه بخواند.

 

آقاى عرب بمن فرمود مقدس اردبيلى مى خواهى من برايت روضه بخوانم ؟ گفتم : آرى آيا به روضه خواندن واردى ؟ فرمود: آرى كه در اين اثناء ديدم عرب رويش را به طرف ضريح اباعبداللّه الحسين (ع ) كرد و از همان طرز نگاه كردن ما را منقلب كرد يكوقت صدا زد يا اباعبداللّه نه من و نه اين مقدس اردبيلى و نه اين طلبه ها هيچ كدام يادمان نمى رود از آن ساعتى كه مى خواستى از خواهرت زينب (عليهاالسلام ) جدا شوى در اين هنگام ديدم كسى نيست فهميدم اين عرب مهدى زهرا(عليهاالسلام ) بوده واقعا ساعت حساس و عجيبى بود.

 

مهلاً مهلا يابن الزّهرا

مهلاً مهلا يابن الزهرا

 

در آن وداع آخرين

زينب به آه آتشين

مى گفت با سلطان دين

 

مهلاً مهلا يابن الزهرا

جان جهان آهسته رو

روح روان آهسته رو

آرام جان آهسته رو

مهلاً مهلا يابن الزهرا

كرده وصيت مادرت

بينم جمال انورت

بوسم گلوى اطهرت

مهلاً مهلا يابن الزهرا

ما بى كسان در اضطراب

اين دختران در انقلاب

تو مى روى با صد شتاب

مهلاً مهلا يابن الزهرا

آخر در اين دشت بلا

با اين سپاه پر جفا

بر گو چه سازم يا اخا

مهلاً مهلا يابن الزهرا

از بعد تو بى ياورم

از جور دشمن مضطرم

آيا چه آيد بر سرم

مهلاً مهلا يابن الزهرا

آه يتيمان يك طرف

بيمار نالان يك طرف

ظلم فراوان يك طرف

 مهلاً مهلا يابن الزهرا

 

منبع:

 كرامات الحسينية (ع ) ج 1 (معجزات سيّد الشهداء (ع ) بعد از شهادت )

مؤ لف : على مير خلف زاده

سایت غدیر  http://www.ghadeer.org/

 

*************************

یا رب الحسین! بحق الحسین، اشف صدر الحسین، بظهور الحجّة

 

اللّهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 17:3  توسط محب الحسین  | 

متّقى صالح مرحوم محمّدرحيم اسماعيل بيگ كه در توسّل به اهلبيت (عليهم السلام ) و علاقه قلبى به حضرت سيدالشهداء (ع ) كم نظير و از اين باب رحمت بركات صورى و معنوى نصيبش شده و در ماه رمضان 87 به رحمت ايزدى واصل شده نقل فرمود:


من در سن شش سالگى مبتلا بدرد چشم شدم و تا سه سال گرفتار بودم و عاقبت از هر دو چشم كورگرديدم .
در ماه محرم ايّام عاشوراء در منزل دائى بزرگوارم مرحوم حاج محمّد تقى اسماعيل بيگ روضه خوانى بود و من هم بآنجا رفته بودم چون هوا گرم بود شربت بمردم مى دادند.

از دائى خواهش كردم كه من بمردم شربت دهم . گفت : تو چشم ندارى و نمى توانى .


گفتم : يك نفر چشم دار همراه من كنيد تا مرا يارى كند قبول نموده و من با كمك خودش مقدارى به مردم شربت دادم ... در اين اثناء مرحوم معين الشريعة اصطهباناتى منبر رفته و روضه حضرت زينب (عليهاالسلام ) را مى خواند و من سخت متاءثّر و گريان شدم تا اينكه از خود بى خود شدم در آن حال مجلّله اى كه دانستم حضرت زينب (عليهاالسلام ) است دست مبارك بر دو چشم من كشيد و فرمود: خوب شدى و ديگر چشم درد نمى گيرى

.
پس چشم گشودم اهل مجلس را ديدم شاد و فرحناك خدمت دائى خود دويدم تمام اهل مجلس منقلب و اطراف مرا گرفتند به امر دائى ام مرا در اطاقى برده و مردم را متفرق نمودند.


و نقل مى كند كه در چند سال قبل مشغول آزمايش بودم و غافل بودم از اينكه نزديكم ظرف پر از الكل است كبريت را روشن نموده ناگاه الكل مشتعل شد و تمام بدن از سر تا پا را آتش زد مگر چشمانم را چند ماه در مريضخانه مشغول معالجه بودم از من مى پرسيدند چه شده كه چشمت سالم مانده .
گفتم : عطاى خانم حضرت زينب (عليهاالسلام ) بركت مجلس روضه آقام امام حسين (ع ) است و وعده فرمودند كه تا آخر عمر چشمم درد نگيرد.(5)

 

آئينه ذات كبريائى زينب (عليهاالسلام(

 

هــــم مظهر فـــخــر كيميائى زينب

 

بر دين خـــدا ياور و ناصـــر     به امام

 

شــد مـــحـــرم راز لاتناهـــى زينب

 

نور است حسن چراغ و مصباح هدى

 

پروانه ی شـمــــع كــبريــائى زينب

 

ياور به بــرادر اســت و زينب به پدر

 

آن مظــــهر وجــه پارســـائى زينب

 

در روز نخـست و قرب جـانان است

 

هم شاهـــد يکــتا و گــواهى زينب

 

روشن دو جهان ز نور قدوسى حق

 

مهــــر ازلى نــــور ضــــيـائى زينب

 

يكتاست به ميدان بلاغت چو على

 

هم وارث عــــلم مــــرتضائى زينب

 

افراشته به عالم هـمى پرچم حق

 

آن مـــــظهر ذات لافــــــتائى زينب

 

آئيـــن نبىّ ز صـبر زينب بر جاست

 

جـــــاويد نمود دين خـــدائى زينب

 

 

منبع:

 كرامات الحسينية (ع ) ج 1 (معجزات سيّد الشهداء (ع ) بعد از شهادت )

مؤ لف : على مير خلف زاده

سایت غدیر  http://www.ghadeer.org/

 

راستی سایت غدیر سایتی غنی از نظر کتب اسلامی است. حتما به این سایت سری بزنید.

 

 

*************************

یا رب الحسین! بحق الحسین، اشف صدر الحسین، بظهور الحجّة

 

اللّهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 21:53  توسط محب الحسین  | 

محبوب رضاست هر که دل ریشتر است

از کعبـه صفـای  این حــرم بیشتر است

اینجـاسـت طبـیبـی که  نـــدارد  نوبــت

هر دل که شکسته تر بود پیشتر است

 

السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا المرتضی!

 

 صحن انقلاب

 

سلام

این چند روزه که نبودم رفته بودیم مشهد زیارت.

صبح پنجشنبه رسیدیم. شب لیلة الرغایب تو حرم بودیم. چه صفایی داشت!

دعای کمیل تو ماه رجب، تو حرم امام رضا، اونم شب لیلة الرغایب!

تو صحن جمهوری جای سوزن انداختن نبود. حاج محسن طاهری دعا رو می خوند.

وقتی موقع یا رب یا رب رسید چه غلغله ای شده بود. چه شوری داشت این همه دست رو به آسمون اونم شب لیلة الرغایب در جوار امام رضا، مطمئنم که اون دستها خالی برنگشتند.

 

مسجد گوهرشاد

 

راستی شما چه شب لیلة الرغایب کجا بودید؟ چه دعایی کردید؟

 

*************************

یا رب الحسین! بحق الحسین، اشف صدر الحسین، بظهور الحجّة

 

 

اللّهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 0:36  توسط محب الحسین  |